گریه
اوت 28, 2011
پر کن پیاله را
ژوئن 6, 2011
پرکن پیاله را
كه این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
كه در پی هم می شود تهی
دریای آتش است كه ریزم به كام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادویی شراب
تا بیكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پیاله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این كه ناله میكشم از دل
كه آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر كن پیاله را
ای کاش
ژوئن 2, 2011
ای کاش در ساعت های سخت بالا رفتن از کوه کسی با من بود.
نه به این خاطر که در رسیدن به قله کمکم باشد.
برای اینکه رسیدن به قله را با او جشن بگیرم.
2010 in review
ژانویه 2, 2011
The stats helper monkeys at WordPress.com mulled over how this blog did in 2010, and here’s a high level summary of its overall blog health:

The Blog-Health-o-Meter™ reads This blog is doing awesome!.
Crunchy numbers
A Boeing 747-400 passenger jet can hold 416 passengers. This blog was viewed about 3,000 times in 2010. That’s about 7 full 747s.
In 2010, there were 8 new posts, growing the total archive of this blog to 61 posts. There were 7 pictures uploaded, taking up a total of 998kb.
The busiest day of the year was January 27th with 41 views. The most popular post that day was شب سرد (شعر).
Where did they come from?
The top referring sites in 2010 were google.com, tarabestan.com, zirnevis.com, sheeidaa.blogfa.com, and raoros.com.
Some visitors came searching, mostly for تصاویر گرافیکی, سکوت, تصاوير گرافيكي, تصاویرگرافیکی, and اشعار محسن نامجو.
Attractions in 2010
These are the posts and pages that got the most views in 2010.
شب سرد (شعر) July 2007
3 comments
مرغ شیدا – محسن نامجو November 2009
5 comments
محسن نامجو October 2008
7 comments
قیصر امین پور درگذشت… November 2007
تجربه رنگها October 2007
ثانیه های معکوس
نوامبر 29, 2010
…ثانیه شمردن از شدم خسته من و خورده ترک شیشه ای خانه ی این دیوار و در .من شدم منجدم گویا و زده یخ ساعت .هست دردناک هم فکرش که گذشته هایی ،ندیدم آسمان از روزنه ای حتی گذشت که ثانیه هایی این در .میگذرد آهسته ،سرد و خاکستری روزهای .هستم آسمان از تکه ای جستجوی در سالهاست و (لعنتی LCD این) میکنم نگاه شیشه تکه ای در فقط من .تنهایی یعنی ،من زندگی نوع از زندگی .سختیست روزهای .میگذرد معکوس ثانیه ها
پس نوشت: کلماتم را معکوس بخوان.
م ا – ه ن ا و ی د – ن م
اکتبر 25, 2010
همیشه به چیزی فکر میکنم که مرا هیچ سودی از آن نیست. افکار مسخره داشتن برایم به قدر دیوانگی هایی که در خنده یک ناشناس میبینم خوشایند است. من چاکر لحظه های خوشی هستم که که چشمانم را میبندم و خوشی و خنکی زمان را حس میکنم و سفید میشوم.. و صدای پژواک دار خودم را میشنوم… چه حالی… ولی حیف که تهش دقایق گهِ سرگیجگی است… هشیار نه! دوست دارم که همیشه بی هوش باشم، و خیالاتی و تهی از خرد.
بده سرنج را که این کوته فکران عقل محور نمیدانند دنیای سفید و لخت دیوانگی چه دنیای قشنگیست… لباس عقل را در بیاور که ثانیه هایت صرف ساختن چیزی نشود که تو را هیچ سودی از آن نیست.
پی نوشت: زور نزن زجر مکش، این پنجره هم باز شدنی نیست





