Evening

دسامبر 18, 2009

a night in Paris

a night in Paris

It’s evening and I am so happy.
the city is lighting up and stars are becoming visible. some times I think sun is a powerful and generous star, because half of days she hides and lets small lamps and other little lights show themselves. she gives them this opportunity to prove, it’s right that those lights are so little and tiny, but they are true, they can light up a dark place, they can make there beautiful and colorful.

Photography: light-from-emirates

پوتین

دسامبر 17, 2009

چکمه ی اسلام

پوتین

این خوب نیست… اصلا خوب نیست.
دیگر تمام شد… چشمها که چیزی نیستند، من دیگر به شعور خودم هم اعتماد ندارم. اینهمه دروغ… اینهمه خطا و انحراف. واقعا برای چی؟ برای چی؟
ابتدا میگفتند برای خ.د.ا حالا که او مرده دیگر واقعا نمیدانم برای چه میجنگند. چه چیزی مانده که ارزش ارزش خطا کردن را داشته باشد؟

http://mr.azadegan.googlepages.com/sheida-II-mini.jpg

مرغ شيدا بيا بيا شاهد ناله حزينم شو / با نوايي به روز و شب همصداي دل غمينم شو

آهنگ “مرغ شیدا” یکی از کارهای فوق العاده زیبا و عاشقانه محسن نامجو است که میتونم بگم یکی از بهترین کارهاشه. شعر این قطعه رو از سروده های آرزو خسروی و هوشنگ ابتهاج انتخاب کرده و در موسیقی، مثل همیشه تلفیقی از موسیقی راک و موسیقی خراسانی به همراه ساز سه تار استفاده کرده. این موسیقی یکی از کارهای زیبای محسن نامجوست که میشه گذاشت تو هدفون و چهارصد و هفتاد و نه بار گوش کرد.

Download – Morghe Shedyda, by Mohsen Namjoo

Dead Silence - 2007

دیشب فیلم بسیار تاثیر گذاری دیدم به نام “Dead Silence” که برگردانش میشود “سکوت مُرده”. (قبل از هر چیزی، هرگونه ارتباط اسم این فیلم با اسم وبلاگم رو تکذیب میکنم و در حقیقت من بعد از دیدن فیلم، متوجه اسمش شدم!)
این فیلم یکی از فیلم های ژانر وحشت است که توسط کارگردان معروف هالیوود  James Wan ساخته شده و ظاهر ماجرای این فیلم، داستان مردی است که برای یافتن معمای کشته شدن همسرش به دهکده خانوادگی خودش سری میزند و میفهمد که این قتل ارتباط  پیچیده ای دارد با روح یک عروسک گردان. (دیدن شناسنامه کامل فیلم در imdb)

داستان این فیلم برا پایه یک شعر قدیمی و کودکانه بنا شده:
Beware the stare of Mary Shaw
She had no children, only dolls
And if you see her do not scream or
she’ll rip your tongue out at the seam
از نگاه خیره مری شا دوری کن
اون هیچ بچه ای نداره، به جز عروسکها
و اگه اون رو دیدی جیغ نکش وگرنه
زبونت رو از حلقت بیرون میکشه

شاید نشه ادعا کرد این فیلم یک شاهکار داستانپردازی و فیمسازیه چون داستان فیلم در مجموع غیر واقعی به نظر میرسه، ولی چیزی که خیلی در این فیلم خودنمایی میکنه، فضاسازی و استفاده بینظیر از عناصر سینماییه! به طوری که شما با دیدن این فیلم وحشت واقعی رو تجربه میکنید و شاید مثل من خودتون رو در چند قدمی مرگ احساس کنید. صورت بی روح عروسکها، رنگ سرد غالب بر تصاویر فیلم و شروع غم انگیز فیلم (که با مرگ همسر شخصیت داستان شروع میشه) شما رو دچار احساس نه چندان خوشایندی میکنه، که شاید با دیدن صحنه های تکان دهنده – مواجهه روح عروسک گردان با شخصیت های فیلم – جرأت دیدن ادامه فیلم رو نداشته باشید. اما داستان مرموز این فیلم که تصویر کوچکی را از زندگی پس از مرگ انسان نشان میده، میتونه انگیزه بسیار خوبی برای دیدن ادامه این فیلم باشد.
همانطور گفتم فیلم با قتل فجیع همسر جیمی (شخصیت اصلی فیلم) آغاز میشود و هیچ تضمینی برای زنده ماندن جیمی نیست و حتی خود او مضنون شماره یک این قتل است، پس جیمی همه چیز خودش را از دست رفته میداند و خود را آماده رویایی با هر چیزی، حتی مرگ کرده. از اینرو فیلم فضایی شبیه دنیای پس از مرگ دارد و همه عناصر و شخصیت ها، در فضایی “نیمه مرده” مشاهده میشوند.
فیلم از شخصیت پردازی نسبتا خوبی برخورداره، برخی از ویژگی های شخصیت های داستان: (به ترتیب خوش تیپی و میزان جذابیت از نگاه من)

Jimmy

1. جیمی: شخصیت اصلی که در همان ابتدا ضد حال بزرگی خورده و جسد همسر دوستداشتنی اش را با دهان پاره شده روی تخت پیدا میکند.

2. Ella Ashen: نامادری جیمی؛ زن مرموزی که جیمی خودش هم نمیدونه پدرش کی با اون ازدواج کرده! (ولی به نظرم باید به سلیقه پدر جیمی آفرین گفت!!!)

Dead Silence 2007

بازرس لیپتن: در کل با همه چیز شوخی میکنه و از نظر اون هر معمای جنایی مثل یه پیراشکی میمونه که باید از خوردنش لذت برد.

Merry Shaw

4. مری شا: نمونه کاملی از یک سلیطه، ایشون خودش و زندگیش رو از یک قرن پیش وقف عروسکگردانی کرد و بعد از مرگش با روحش به مردم خدمت کرد. (تو روحش!)

اشاره، نقش این شخصیت رو خانم جودی رابرتز بازی کرده که به نظرم یه شاهکار بازیگریه، به خصوص صحنه ای که تو سالن تئاتر، نمایش “Merry Shaw & Belly” رو اجرا میکنه

Billy Dead Silence 2007

5. بیلی، عروسک محبوب مری شا که نمایشهایش را با او اجرا میکرد. اون هیچ خوشش نمیاد که بهش بگن تو یه پسربچه واقعی نیستی!

در ادامه به چند شات از فیلم توجه کنید:

Death Silence 2007

جیمی و نامادریش در مراسم خاکسپاری همسر جیمی

نمایش "Merry Shaw & Belly"

Dead Silence

بازرس لیپتن در حال شوخی کردن با بیلی (من بودم این کارو نمیکردم!)

Dead Silence

بازگشت جیمی به سالن قدیمی تئاتر

Dead Silence

روح مری شا در راهروی پشت سالن

Dead Silence 2007

چند دسته گل از مری شا

What The H !

What The H !

شاید مثل من در یک حرکت ژانگولر، بدون اجازه پریده باشی در این دنیا و “حال یک شبه” را تبدیل کرده باشی به “ضد حال مادام العمر” و یا بعد از اصابت صاعقه به مخت، هنوز زنده باشی. شاید مثل این ماست نترشیده (خلاصه اش: من) گاهی فکر کنی که آدم باهوشی هستی و برای خودت یک چارچوب (با چوب چنار) بسازی و همه محتویات فکریت را بریزی درون آن و بگویی بهش “ایدئولوژی” و آنرا مثل چسب بچسبانی به بینی قراضه ات که همه ببینند چه کلاسی داری و هر وقت کسی ازت پرسید “شما؟” صورتت را به سمتش بچرخوانی تا آنجایت را ببیند و بفهمد شما چی هستی. حتی شاید انقدر عادی باشی که تفاوتی با گچ دیوار نداشته باشی و یا اصلا شاید “نباشی” که بخواهم با چند کلمه تفسیرت کنم، ولی در هر صورت هر نوع موجودی که باشی، مثل خود من در این جهان (این صحرای بی آب و علف) هستی و از این گاز دوست داشتنی (همون اکسیژن) تنفس میکنی.
بیشتر اوقات فکر میکنم به چه دلیل است که اینهمه شعور منفصل توی این چرخه گردون ریخته شده، مگر قرار نیست همه یک روز به هم بچسبند و یکی بشوند؟ اصلا مگر اینها با هم تفاوتی دارند، خوب چرا جدا جدا؟ احساس عذاب آوری است اگر فکر کنی عنصر “زمان” دارد تو را بازی میدهد. “زمان” میبخشد، “زمان” میگیرد، “زمان” زنده میکند و “زمان” میکشد!
ترس از طولانی شدن بیچارگی ها و غصه ها؛ و ترس از نرسیدن به همه آن چیزهای دوستداشتنی و حتی ترس از بین رفتن دلخوشی ها لذت ها همیشه من را عذاب داده. در حالی که همه چیز میتواند در یک نقطه ایده آل و بی نقص منجمد بشود و حرکتی نداشته باشد.
بیشتر اوقات از اینکه چیزی را “ندارم” رنج نمیبرم، چیزی که سوزش شدیدی دارد، ندانستن درباره آن “چیز” است. به همین خاطر است که هر وقت به آن “چیز” دوستداشتنی دسترسی کامل پیدا کردم، در طول زمان، برایم عادی شده.
.
.

پی نوشت 1:عجیبه! فکر میکنم پریده، دیگه نمینویسم! ادامه مطلب بعدا!

پی نوشت 2: Ommiting the posts are because of misunderstanding, when I feel people don’t get what I mean, I infer that my comminication is poor and i can’t convey what I have in mind and I remove my post to prevent further problems

پی نوشت 3: یک چیز جدید؛ انتهای هر پست میتونید به نوشته ها رتبه بدهید، اگر مطلبی رو خوندید به هر میزان که خواستید بهم ستاره بدید (متشکرم)

پی نوشت آخر: سالهاست که  من همونم که هستم! نه اونیکه قراره باشم! :)

Loose your trust

نوامبر 7, 2009

http://th08.deviantart.net/fs50/300W/f/2009/307/d/f/Loose_your_trust_by_gray2red.jpg

Loose your trust

nothing is stable about me… one day I will waste myself and finish this foggy life, this impermanence is ruining my brain.
God! give me a hand… I’ve got to control myself… the way is too long.

Ahestan-Parasite

تصویری از انگل آهستان در حال چسبیدن به یک شعور سبز

در پی شیوع بیماری های جدید، سازمان مبارزه با فساد مغزها اعلام کرده نوع جدیدی از انگل در دنیای مجازی پیدا شده که علاوه بر دارا بودن خطرات انگلهای کهنه و قدیمی، به ویروس های جدید نیز آلوده است که در ابتدا با نرمی و به “آهستگی“، سپس اگر موفق نشد، با تندی و حمله های پی در پی، سعی در تخریب ساقه ها و جوانه های سبز تازه روئیده دارد. ظاهرا این موجود خطرناک با هدف تولید مثل و رشد و نمو، قصد دارد در مغز بسیاری نفوذ کرده و بسیاری را مانند خودش به انگل تبدیل کند.
مکانیزم عمل این انگل: ابتدا در ظاهر یک موجود با شعور و چیزفهم (!) چند خط حرف منطقی مینویسد، وقتی قربانی آن چند خط را خواند، به وی چسبیده و با طرفند انگل های قدیمی، به تخریب و خشکاندن ریشه های سست و جوان میپردازد.

خواهشمند است هر جا اثری از این انگل چسبنده و خطرناک دیدید، به سرعت از آن دوری کنید و دیگران را نیز از خطر آن آگاه کنید.