دیوانه
آوریل 3, 2008
1. روزی دو دیوانه در بیابانی قدم میزدند. دیوانه اول بدون هیچ علتی محکم زد تو گوش دیوانه دوم. دیوانه دوم چنان خشمگین شد که سنگ بزرگی را برداشت و محکم به سر دیوانه اول زد. دیوانه اول مرد و دیوانه دوم به راه خودش ادامه داد.
2. اگر هر کسی میفهمید دیوانه بودن چه کیفی دارد، آرزو میکرد کاش از اول دیوانه بود.
(ترجمه بند 2 به زبان انگلیسی:I love those fucking drugs)
3. در قسمتی از بدن دستگاهی است به نام دستگاه عصبی که مثل کامپیوتر دوست دارد همه چیز را تجزیه تحلیل کند و نتیجه بگیرد، اگر این قسمت از بدن از کار بیفتد زندگی بسیار راحت تر میشود.
4. بد ترین نوع دیوانگی، دیوانگی موقت است.
5. حقیقتی که وجود دارد این است که همه انسانها دیوانه هستند، فقط وقتی متوجه این موضوع میشوند که عقلشان کار دستشان داده باشد.
2. اگر هر کسی میفهمید دیوانه بودن چه کیفی دارد، آرزو میکرد کاش از اول دیوانه بود.
(ترجمه بند 2 به زبان انگلیسی:I love those fucking drugs)
3. در قسمتی از بدن دستگاهی است به نام دستگاه عصبی که مثل کامپیوتر دوست دارد همه چیز را تجزیه تحلیل کند و نتیجه بگیرد، اگر این قسمت از بدن از کار بیفتد زندگی بسیار راحت تر میشود.
4. بد ترین نوع دیوانگی، دیوانگی موقت است.
5. حقیقتی که وجود دارد این است که همه انسانها دیوانه هستند، فقط وقتی متوجه این موضوع میشوند که عقلشان کار دستشان داده باشد.


خوش اومدی هوار هوار!
خیلی خوشحالم