…ثانیه شمردن از شدم خسته من و خورده ترک شیشه ای خانه ی این دیوار و در .من شدم منجدم گویا و زده یخ ساعت .هست دردناک هم فکرش که گذشته هایی ،ندیدم آسمان از روزنه ای حتی گذشت که ثانیه هایی این در .میگذرد آهسته ،سرد و خاکستری روزهای .هستم آسمان از تکه ای جستجوی در سالهاست و (لعنتی LCD این) میکنم نگاه شیشه تکه ای در فقط من .تنهایی یعنی ،من زندگی نوع از زندگی .سختیست روزهای .میگذرد معکوس ثانیه ها
پس نوشت: کلماتم را معکوس بخوان.

29 نوامبر 2010 در 11:18 ب.ظ.
ثانیه ها معکوس میگذرد. روزهای سختیست. زندگی از نوع زندگی من، یعنی تنهایی. من فقط در تکه ای شیشه نگاه میکنم (این LCD لعنتی) و سالهاست در جستجوی تکه ای از آسمان هستم. روزهای خاکستری و سرد، آهسته میگذرد. در این ثانیه هایی که گذشت حتی روزنه ای از آسمان ندیدم، گذشته هایی که فکرش هم دردناک هست. ساعت یخ زده و گویا منجمد شدم من. در و دیوار این خانه شیشه ای ترک خورده و من خسته شدم از شمردن ثانیه…
6 دسامبر 2010 در 1:23 ق.ظ.
بسیار جالب و قشنگ بود،مرسی.به منم سر بزن.