پشت یک دیوار
اکتبر 2, 2009
دیوار خانه ما را
آگوست 12, 2009
دیوار خانه ما را
چه کسی کج نهاده است
انگشتهای من چقدر درد میکند
انگار هیچ کس آنموقع آنجا نبود
(آنروز که خانه ما کج نهاده شد)
که بگوید به دیوار ساز خانه ام
دیوار کج وبال دست های خسته است
ما چه خوشیم، [...] می کشیم!
اکتبر 30, 2008
- با یه نگاه ساده ولی هوشمندانه یک صفت خیلی جالب در خودم یافتم. من چقدر “خوش” هستم!
- من چی میکشم؟ باید عرض کنم چیزی که من میکشم فاز زیادی بهمراه داره، بعلاوه احساس خواب آلودگی و رفع بدن درد، بهمراه ریکسیشن مغزی و وارستگی عضلانی و فراموشی چک و اجاره. توصیه های عمو هوشنگ: با بینی بکشید. تاثیر دو چندانی داره. بعد از کشیدن هم یک tof می اندازیم به این زندگی. چیزی که من میکشم در دسترس همه هست.
- حرف تنها چیزی است که مفت است، ولی چیزی که من میکشم از حرف هم مفت تر است.
- من نفس میکشم. MFFF… نفس!
گذشت…
آگوست 24, 2007
نقاش ازل
آگوست 11, 2007
تمرکز کردن و رسیدن به نتایج منطقی و اصولی برای اوضاع و احوال این زمانه کار بیهوده ای شده. شاید این خاصیت سن انسان است که هر چه بالاتر می رود بی ثباتی، بی قاعدگی و “کشک” بودن زندگی در نظرش پررنگ تر میشود. به عبارتی هیچ قاعده و اصولی وجود ندارد که بتواند به طور صد در صد تمام رخدادهایی که برای انسان در طول زندگی اتفاق می افتد را توجیه کند… خوب که چی؟
تصویر زیر را دانلود کنید و اصلا حرف های من رو جدی نگیرید:
پانوشت:
۱. در زمان های دور ما دوستانی داشتیم که با اونها وب می نوشتیم و در کنار هم هیچ غمی نداشتیم. (چه شعری شد!) ولی الان هیچ کدوم نیستن که با انرژی گذشته وبلاگ بنویسن و یه کم وضعیت درب و داغان وبلاگ های فارسی رو سر و سامان بدن.
به عبارت دیگه: تنهایی خیلی سخته… وقتی پیشم نباشی…



