چرند نگو
آگوست 30, 2007
سر کلاس نشسته بودم و در عالم هپروت به حرکات لب و دهان معلم نگاه میکردم، بدون اینکه چیزی بشنوم. بعد همینطور که در عوالم بالا سیر میکردم و تو فکر همه چی بودم (از … و … گرفته تا وضعیت دانشگاه و تحصیل و درآمد و آخر عاقبت مدرک و …) یهو فکرم چرخید و چرخید تا رسید به کلاس خودمون. گفتم به جای اینهمه چرت و پرت بشین یه کم به درس معلم توجه کن…
در همین قسمت از تفکر بودم که استاد حرفش تموم شد و مثل همیشه گفت اگه کسی سوالی داره بپرسه. منم با خودم گفتم بهتره یه سوال درسی دهن پر کن بپرسم که فکر نکنه ما که همش در عالم هپروتیم هیچی حالیمون نیست. گفتم استاد ببخشید… بعد یه سوال پرسیدم. غافل از اینکه درس اصلا راجع به یه چیز دیگه بود و سوال من خیلی بی ربط بود.
استاد: چی؟ منظورتو متوجه نشدم.
- علیرضا (همکلاسی نزدیک من): خودشم نفهمید چی گفت.
- همه کلاس (با صدای بلند): هه هه هه…
- من: …
پانویس:
1. وقتی مثل علف هرز رشد کنی بی محتوا میشی.

