Dead Silence - 2007

دیشب فیلم بسیار تاثیر گذاری دیدم به نام “Dead Silence” که برگردانش میشود “سکوت مُرده”. (قبل از هر چیزی، هرگونه ارتباط اسم این فیلم با اسم وبلاگم رو تکذیب میکنم و در حقیقت من بعد از دیدن فیلم، متوجه اسمش شدم!)
این فیلم یکی از فیلم های ژانر وحشت است که توسط کارگردان معروف هالیوود  James Wan ساخته شده و ظاهر ماجرای این فیلم، داستان مردی است که برای یافتن معمای کشته شدن همسرش به دهکده خانوادگی خودش سری میزند و میفهمد که این قتل ارتباط  پیچیده ای دارد با روح یک عروسک گردان. (دیدن شناسنامه کامل فیلم در imdb)

داستان این فیلم برا پایه یک شعر قدیمی و کودکانه بنا شده:
Beware the stare of Mary Shaw
She had no children, only dolls
And if you see her do not scream or
she’ll rip your tongue out at the seam
از نگاه خیره مری شا دوری کن
اون هیچ بچه ای نداره، به جز عروسکها
و اگه اون رو دیدی جیغ نکش وگرنه
زبونت رو از حلقت بیرون میکشه

شاید نشه ادعا کرد این فیلم یک شاهکار داستانپردازی و فیمسازیه چون داستان فیلم در مجموع غیر واقعی به نظر میرسه، ولی چیزی که خیلی در این فیلم خودنمایی میکنه، فضاسازی و استفاده بینظیر از عناصر سینماییه! به طوری که شما با دیدن این فیلم وحشت واقعی رو تجربه میکنید و شاید مثل من خودتون رو در چند قدمی مرگ احساس کنید. صورت بی روح عروسکها، رنگ سرد غالب بر تصاویر فیلم و شروع غم انگیز فیلم (که با مرگ همسر شخصیت داستان شروع میشه) شما رو دچار احساس نه چندان خوشایندی میکنه، که شاید با دیدن صحنه های تکان دهنده – مواجهه روح عروسک گردان با شخصیت های فیلم – جرأت دیدن ادامه فیلم رو نداشته باشید. اما داستان مرموز این فیلم که تصویر کوچکی را از زندگی پس از مرگ انسان نشان میده، میتونه انگیزه بسیار خوبی برای دیدن ادامه این فیلم باشد.
همانطور گفتم فیلم با قتل فجیع همسر جیمی (شخصیت اصلی فیلم) آغاز میشود و هیچ تضمینی برای زنده ماندن جیمی نیست و حتی خود او مضنون شماره یک این قتل است، پس جیمی همه چیز خودش را از دست رفته میداند و خود را آماده رویایی با هر چیزی، حتی مرگ کرده. از اینرو فیلم فضایی شبیه دنیای پس از مرگ دارد و همه عناصر و شخصیت ها، در فضایی “نیمه مرده” مشاهده میشوند.
فیلم از شخصیت پردازی نسبتا خوبی برخورداره، برخی از ویژگی های شخصیت های داستان: (به ترتیب خوش تیپی و میزان جذابیت از نگاه من)

Jimmy

1. جیمی: شخصیت اصلی که در همان ابتدا ضد حال بزرگی خورده و جسد همسر دوستداشتنی اش را با دهان پاره شده روی تخت پیدا میکند.

2. Ella Ashen: نامادری جیمی؛ زن مرموزی که جیمی خودش هم نمیدونه پدرش کی با اون ازدواج کرده! (ولی به نظرم باید به سلیقه پدر جیمی آفرین گفت!!!)

Dead Silence 2007

بازرس لیپتن: در کل با همه چیز شوخی میکنه و از نظر اون هر معمای جنایی مثل یه پیراشکی میمونه که باید از خوردنش لذت برد.

Merry Shaw

4. مری شا: نمونه کاملی از یک سلیطه، ایشون خودش و زندگیش رو از یک قرن پیش وقف عروسکگردانی کرد و بعد از مرگش با روحش به مردم خدمت کرد. (تو روحش!)

اشاره، نقش این شخصیت رو خانم جودی رابرتز بازی کرده که به نظرم یه شاهکار بازیگریه، به خصوص صحنه ای که تو سالن تئاتر، نمایش “Merry Shaw & Belly” رو اجرا میکنه

Billy Dead Silence 2007

5. بیلی، عروسک محبوب مری شا که نمایشهایش را با او اجرا میکرد. اون هیچ خوشش نمیاد که بهش بگن تو یه پسربچه واقعی نیستی!

در ادامه به چند شات از فیلم توجه کنید:

Death Silence 2007

جیمی و نامادریش در مراسم خاکسپاری همسر جیمی

نمایش "Merry Shaw & Belly"

Dead Silence

بازرس لیپتن در حال شوخی کردن با بیلی (من بودم این کارو نمیکردم!)

Dead Silence

بازگشت جیمی به سالن قدیمی تئاتر

Dead Silence

روح مری شا در راهروی پشت سالن

Dead Silence 2007

چند دسته گل از مری شا

پشت یک دیوار

اکتبر 2, 2009

http://whitesilence.files.wordpress.com/2009/10/behind-a-wall-w.jpg?w=470&h=336

Behind A Wall

Let images speak…

شب و خون – سورئال

سپتامبر 18, 2008

Night & Blood

Night & Blood

.

Flying Notes

سپتامبر 8, 2008

وقتی همه جه ساکت بود. یک صدا شنیدم. یک صدای بی معنی که هیچ کس نمیتوانست بفهمد صدای چیست. ولی من میدانستم. این یک موسیقی وحشتناک بود که همه ما را به هیچ فرا میخواند.

We are all convicted to nought

همه ما به هیچ محکومیم

همین الانی که در حال نوشتم، کمتر از چند دقیقه است که گریه کردنم را تمام کردم. حالا همزمان با نوشتنم در حال گرفتن تصمیمات مهم و اساسی درباره زندگی ام هستم. اوضاع که مثل همیشه مزخرف است. از تمایلات بی پاسخ گرفته تا شکایتنامه های فلسفی مهر و موم شده آماده تقدیم به خداوند و غم و غصه های درون شیشه ی فراموشی و قحطان رفیق و شفیق و دوست و غیره و احساس افلیجی و بی دانشی و از همه ناگوارتر، یک “من” به چه گُندگی، همه همینجا بغل دستم نشسته اند که اصلا نمیدانم این اجنه ی بی شاخ و دم کی قصد برداشتن دست مبارک از سر کچل بنده دارند. فشار زندگی مدرن درون مترو و اتوبوس و تنفس گاز آلوده و بیماری های مدرن و با کلاسی چون HIV و آلزایمر و دیسک و… هم که برای همه هست و اصلا چه نیازی است که بگویم؟! فکر کردن به گداهای فلج کنار خیابان و افکار سیاسی یازده سپتامبر و فلسفه اینکه اسرائیل مرغ است یا فلسطین تخم مرغ و اصلا چه شد که برنج گران شد و ارزان هم نشد و از این دست غم و غصگان هم که شمارش از چند صد هزار هم گذشته و بیخیال دیازپام را بچسب! حقیقتش نشستم و نوشتم – و همانطوری که گفتم، قبلش کلی عصاره ی غوره تولید نمودم – چون یک حماقت یا جسارت بیخود یا تصمیم با عجله و یا هر چیزی که میخواهد دل تنگم بگوید (!) دو سالی است که به سختی گریبان گیرم شده و فشارش در این درازه مدت (دراز با کسره) ممکن است دیر یا زود کله پایم کند. این شد که که نشستم و نقشه ای کشیدم که اگر خواستم روزی این فشار را از گریبان باز کرده و خلاصی یابم، با عجله و از روی بی عقلی این کار را نکرده باشم. فلذا کوتاه ترین و ساده ترین راه را انتخاب کردم که خودم آن را مینامم: “اتصال کوتاه” (همان اصطلاح در مدارهای برقی که اگر نمیدانید به چه معنی است بروید و معنیش را پیدا کنید که بسی به دردبخور است). و این بدین معنیست که من روزی از همین روزها با مغز سفید و کوچکم به زیر چرخ یکی از این اتوبوس های لعنتی که هفته ای بالغ بر هزار کیلومتر با آنها سفر میکنم رفته و خود را به نام انسان و آزادی از دار دنیا سقط میکنم.

نقشه ی اتصال کوتاه

نقشه ی اتصال کوتاه

توبه شکن

آگوست 14, 2008

توبه شکن

توبه شکن

ازین تنگین قفس جانا پریدی

وزین زندان طرّاران رهیدی

ز روی آینه گِل دور کردی

در آیینه بدیدی آنچه دیدی

دگرباره شه ساقی رسیدی

مرا در حلقه مستان کشیدی

دگرباره شکستی توبه ها را

به جامی پرده ها را بر دریدی

خبرها می شنیدی زیر و بالا

بر آن بالا ببین آنچه شنیدی

- ز گردش های جسمانی بجستی -

- به گردش های روحانی رسیدی -

گزین کن هرچه می خواهی و بستان

چو ما را بر همه عالم گزیدی

***

دگر باره شه ساقی رسیدی

مرا در حلقه مستان کشیدی

دگرباره شکستی توبه ها را!

به جامی پرده ها را بر دریدی

توبه شکن

از آلبوم نقش خیال

شعر: مولانا – آواز: همایون شجریان – آهنگ: علی قمصری

با تشکر از وبلاگ همایون شجریان

خرید اینترنتی آلبوم نقش خیال

لنگ در هوا

جولای 29, 2008

همه مسخره ی تو هستند و تو مسخره ی همه هستی. تو به فکر هیچ کسی نیستی و هیچ کسی هم به فکر تو نیست. چیزی که در این چند سال عمر دنبالش میگشتی مثل یک خواب بدون تعبیر بوده. تمام چیزی که ساختی -به چه ظرافت و دقت و زیبایی(اش را دیگران میگویند)- چنان بی ثبات و شکننده بود که همان ابتدا با یک فوت نابود شد؛ مثل تار عنکبوت.

یک مشت احساسات شهوتی و بی مایه دست و پایت را بسته و نمیگذارد راه را از بی راه تشخیص بدهی. راه بیراه شده، بیراه راه شده. مثل گور خر شده ای.