بایگانی دسته‌ها: دست نوشته

وه از این آتش خاموش…

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کسمرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
سایه زآتشکده ی ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست

Advertisements

Blowing Up Glass Wals

blowing-up-glass-walls

This work is inspired by a really old memory of my life. now, I feel like change. I want to break down bounds and walls.


تراوشات یک مغز له شده (ش.2)

lehh

تراوشات یک مغز له شده (ش.2)

ما واقعیت ها را در ارتباط بین اتفاقات پیرامونمان کشف می کنیم و هرچه کمتر تحت تأثیر شرایط باشیم درک ما از واقعیت دقیق تر است.


تراوشات یک مغز له شده (ش.1)

lehh

تراوشات یک مغز له شده (ش.1)

مشکل اکثر ما آدمــها این است که دچار روزمرگی شدیم. ما داریم از یک سری الگوهای ثابت در زندگی پیروی می کنیم بدون اینکه معنای آنها را واقعا بدانیم. سه واقعیت خیلی غم انگیز در مورد این الگوها این است که بیشتر این الگوها:
1. فایده ای به ما نمی رسانند.
2. ما از آنها هیچ لذتی نمی بریم.
3.در بیشتر موارد این الگوها به طرز متحیرانه ای اشتباه هستند.
ولی باز هم مؤمنانه تابع آنها هستیم.


کو مرهمی، که به شوقش بیاسایم دمی

تلاش ها سخت به ناکامی منجر می شوند و همه چیز بی فایده است انگار.
ناکامی که نه؛ سقوط! تو میخندی و(فقط) وانمود میکنی که همه چیز روبراه است ولی این پوسته ای از آن چیزی است که تو(ی واقعی) در آن زندانی هستی. پر از فریاد، پر از نیرو و پر از فکرهایی که به خودت مربوط است.
ولی این پوسته قد تو نیست.

من،
مثل دینامیتی هستم بی فتیله، که هیچ کس از حضورم با خبر نیست. جرقه ای کافیست تا همه چیز زیر و رو شود.
این لحظه ها بیش از پیش روی Nerve من راه میروند، این روزهای مسخره که بی فتیله میگذرند و انگار هیچ فایده ای ندارند.


یادمان نرود

یادمان نرود...

یادمان نرود...


برای چارشنبه سوری 90

چهارشنبه سوری
امشب تو شهر چراغونه
خونه ديبا داغونه
مردم ده مهمون مان
با دامب و دومب به شهر ميان
داريه و دمبك مي زنن
مي رقصن و مي رقصونن
غنچه خندون مي ريزن
نقل بيابون مي ريزن
هاي مي كشن
هوي مي كشن
» – شهر جاي ما شد
عيد مردماس، ديب گله داره
دنيا مال ماس، ديب گله داره
سفيدي پادشاس، ديب گله داره
سياهي رو سياس، ديب گله داره

(برای چارشنبه سوری 1390)