بایگانی دسته‌ها: موسیقی

Jacques Brel – Dans le port d’Amsterdam

Jacques Brel – Dans le port d’Amsterdam

شاهکار ژک برل
در بندر آمستردام

ملوانان می نوشند به سلامتی روسپیان آمستردام،
روسپیان هامبورگ یا هر کجای دیگر
یعنی به زنان می نوشند
که به آن ها می بخشند پیکر زیباشان را،
که به آن ها می بخشند بکارتشان را،
در ازای یک سکه طلا
و خوب که نوشیدند
دماغ شان را فرو می کنند در آسمان
فین می کنند در ستارگان
و وقتی من می گریم، آن ها می شاشند
بر زنان بی وفا

ترجمه : تینوش نظم جو – گلناز برومندیsource


پر کن پیاله را

پرکن پیاله را
كه این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها
كه در پی هم می شود تهی
دریای آتش است كه ریزم به كام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادویی شراب
تا بیكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پیاله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این كه ناله میكشم از دل
كه آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر كن پیاله را

شعری از فریدون مشیری، با آواز استاد شجریان

شعری از فریدون مشیری، با آواز استاد شجریان


مرغ شیدا – محسن نامجو

https://i0.wp.com/mr.azadegan.googlepages.com/sheida-II-mini.jpg

مرغ شيدا بيا بيا شاهد ناله حزينم شو / با نوايي به روز و شب همصداي دل غمينم شو

آهنگ «مرغ شیدا» یکی از کارهای فوق العاده زیبا و عاشقانه محسن نامجو است که میتونم بگم یکی از بهترین کارهاشه. شعر این قطعه رو از سروده های آرزو خسروی و هوشنگ ابتهاج انتخاب کرده و در موسیقی، مثل همیشه تلفیقی از موسیقی راک و موسیقی خراسانی به همراه ساز سه تار استفاده کرده. این موسیقی یکی از کارهای زیبای محسن نامجوست که میشه گذاشت تو هدفون و چهارصد و هفتاد و نه بار گوش کرد.

Download – Morghe Shedyda, by Mohsen Namjoo


صدا

Sound of Heart

Sound of Heart

دستت راستت را که سمت چپ سینه ات بگذاری، یک توده ماهیچه ای را حس میکنی که دارد میرقصد…

شنیدن این نوای دومپ دومپ گاهی خوشایند است و گاهی یادآور خاطرات تلخ و عذاب آور است. چیزی که مهم است اینست که این نوا آشناترین صدایی است که هر کسی در طول عمرش شنیده. این جا شاد ترین بخش وجود توست، کودک بازیگوشی که همیشه در جنب و جوش است و بدون اینکه خبر داشته باشد چه ارزش بالایی دارد، بدون وقفه در حال خواندن و رقصیدن است. این کودک میخواند و میرقصد، حتی اگر تو صدایش را نشنوی و از او چیزی ندانی، حتی اگر درک سطحی و بسیار پایینی از او داشته باشی و تعداد دفعاتی که او را فهمیده ای و با او رقصیده ای، به انگشت های دست هم نرسد. حتی اگر او را گم کنی و به او بی توجهی کنی، او تو را گم نخواهد کرد…

شاید اهمیتی نداشته باشد، شاید دیگر حوصله رفتارهای کودکانه نداشته باشی و یک دیوار دور آن کودک کشیده باشی تا چشمت به چشمش نیفتد، شاید تا آخرین لحظه عمر هم نفهمی که رفتارهایش، چه صدای دلنشینی دارد؛ و شاید حتی مثل کوردلان سعی کنی وجودش را انکار کنی و دیگران را هم مجبور به سرکوب او کنی، ولی حتی اگر او را زیر یک کوه بی توجهی و رفتار غلط خاک کنی، باز هم میتوانی واکنش هایش را حس کنی. وقتی میخندی، اوست که تو را میخنداند، وقتی خاکستری میشوی و افسرده ای، اوست که برایت غصه میخورد، وقتی موسیقی گوش میکنی و میرقصی، اوست که با ضربآهنگ موسیقی همراهی میکند.

او همیشه شاد است و میخواند. با او میشود یک اتاق خالی و بی نور را درخشان و زیبا کرد؛ بخصوص وقتی او را با یک موجود شبیه خودش آشنا کنی، آنها میتوانند ساعتها با هم برقصند و با هم بتپند. او هیچوقت شادابی و سرزندگی خود را از دست نخواهد داد، نه تا وقتی که تو او را محدود کنی و تنهایش بگذاری.

عمر کوتاه است (خیلی کوتاه)، و بسیار شکننده است، ولی هر لحظه از آن میتواند به دنیای بی پایان خوشی ها و حس های دوستداشتنی تبدیل بشود، اگر تو آن کودک را درک کنی و رفتار درستی با آن داشته باشی.


عشق در کیوسک

عشق در کیوسک - آهنگ یارُم بیا از گروه کیوسک - با همراهی م�سن نامجو

آهنگ "یارُم بیا" از گروه کیوسک - با همراهی محسن نامجو

قبل از این با گروه موسیقی «کیوسک» (و اصولا آرش سبحانی) آشنایی زیادی نداشتم. بعد از شنیدن آلبوم «باغ وحش جهانی» تحت تاثیر موسیقی و اشعار بی نظیر این گروه موسیقی قرار گرفتم. بسیار دور از تصور و غافلگیر کننده بود که بعد از نیم ساعت گوش کردن به «کیوسک» باز هم صدای فریاد های آشنای «نامجو»ی بزرگ رو بشنوم.
توضیح خاصی در مورد تصویر ندارم، شبیه همان چیزی شده که حدود یک هفته (بعد از شنیدن موسیقی) روی اعصابم راه میرفت، و چاره ای نبود جز به تصویر کشیدنش. اگر مزخرف شده، نشان دهنده فاسد بودن افکارم است (و بر عکس).

پاورقی:
– «باغ وحش جهانی» از لحاظ مفهوم و موسیقی فوق العاده بود و الان زبانم بند آمده و نمیتونم چیزی در موردش بگویم.
– افسردگی پس از اتمام تحصیلات؛ تحصیلات. «عجب تخیلی». من نمیدونم در بیابان بی آب و علف دنبال چی بگردم.


من اشتباه میکنم

من اشتباه میکنم
00000و گریه میکنم (گاهی)
.
من زندگی میکنم
000 نه…
00000 من اشتباه میکنم

(پسا نوشت: تاثیر گرفته «اولین گناه آدم» اثر «فرخ» + دندان پوسیده که شاید باید کند)


Is This Love

I Love My Doll

I Love My Doll

Life is nothing; life is everything!
Ha-ha! I’m a real foolish. I don’t know what is going on with me but I am looking for a way to get rid of these thoughts that have surrounded me. There is a weird feeling inside me that makes me cry. I am tired of being here among such people. There is no sense of writing poem anymore. My brush has become dry, so I can’t paint. Wall is colorless. Where is air? I’m gonna breath.

0

0

I wanna love you and treat you right;
I wanna love you every day and every night:
We’ll be together with a roof right over our heads;
We’ll share the shelter of my single bed;
We’ll share the same room, yeah! – for Jah provide the bread.
Is this love – is this love – is this love – Is this love that I’m feelin›?
Is this love – is this love – is this love – Is this love that I’m feelin›?

Bob Marley & the Wailers – “Is This Love” (1978)

Listen: (partial track)

link_icon_music

Ss: «Jah» means Jehovah, another name of God

پی نوشت فارسی:

1. ترجمه متن خودم این است: زندگی هیچ چیز نیست؛ زندگی همه چیز است. هه هه! من یک تلخک به تمام معنا هستم. نمیدانم چم شده ولی به دنبال راهی هستم که از این افکاری که مرا احاطه کرده اند رهایی یابم. یک حس عجیب در من هست که مرا گریان میکند. من از بودن در میان چنین مردمی خسته شدم. دیگر حس شعر گفتن نیست. قلمویم خشک شده، به همین خاطر نمیتوانم نقاشی بکشم. دیوار بی رنگ است. هوا کو؟! میخواهم نفس بکشم.
2. نوشتن ترجمه شعر باب به نظرم کار بیهوده ای است.
3. عنوان متن عوض شد و فارسی هم به آن اضافه شد. از ترجمه کردم اراجیف خودم احساس شرمندگی میکنم ولی راه دیگری نبود.